|
آنچه مربوط به حقانيت ولايت و جانشيني اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) و فرزندان گراميشان بعد از پيامبر بيان ميشود مجموعه احاديث، آيات و بحثهايي است كه در تقابل تشيع و تسنن به كار ميرود امّا در اينجا به مطالبي خواهيم پرداخت كه در آن وهابيان قدمي فراتر گذاشته و علاوه بر محكوميت استدلالهاي تشيع در حقانيت امامت امامان دوازده گانه به بيان مطالبي مي پردازند كه در آن برخلاف نظر و انديشه بقيه فرقه های اهل تسنن بصورت مستقيم يا غيرمستقيم ؛ فضائل و مقام اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مخدوش جلوه داده و بحث پيرامون عدم دوستي و محبّت ايشان را نيز بيان ميكنند. آنها اكثر آيات و رواياتي كه به بيان اكثر علماء اهل سنّت در مورد وجود حضرت امير علي(ع) و يا ساير ائمه(ع) است را نفي كرده و بدون هيچ مدركي مقام معنوي اين بزرگواران كه در اين آيات بدان اشاره ميشود را ناديده ميگيرند.
فی المثل ابن تيميه با بستن چشم خود بر نظر 66 نفر از بزرگان و محدثان اهل سنت بر انطباق آيه «انّما وليكم الله و رسوله و ...» در مورد شأن حضرت علي(ع) آن را رد کرده و دروغ بر ميشمرد.
او همچنين در كتاب منهاج السنّه كه به نظر علامه اميني مي بايد «منهج البدعه» نام بگيرد به سهولت نظر 45 نفر از علماء اهل سنت در مورد آيه 23 شوري «قل لااسئلكم عليه اجراً .....» را زيرپا گذاشته بيان ميكند كه اين آيه در حقّ خاندان رسالت نميباشد.
وي كه سردمدار فقه وهابي است در مورد حديث عليّ مع الحق و الحق معه مي نويسد: از بزرگترين دروغها و نادانيها همين حديث است. و این در حالی است كه بسياري از بزرگان اهل سنت اين حديث را از سعدبنوقاص، علي بن ابي طالب، ام سلمه و عايشه با تعابير مختلف بيان و تأييد نموده اند.
وهابین نه تنها چشم خود را بر احاديث مختلف و آيات موجود در تأييد صلاحيت فوقالعاده اميرالمؤمنين (علیه السلام) و اهل بيت پيامبر(صل الله علیه و آله) مي بندند بلكه به راحتي بسياري از فرمايشات و دستورات مستقيم پيامبر(صل الله علیه و آله) در اين زمينه را نيز به فراموشي مي سپارند.
اينان به راحتي فراموش ميكنند هرآنچه را كه بخواهند.
فراموش ميكنند آيه 23 سوره شوري را كه خداوند به پيامبرش (صل الله علیه و آله) چنين مي گويد: بگو در قبال رسالتم اجري را از شما طلب نميكنم مگر اينكه با خاندانم دوستي و محبّت كنيد.
و نيز از ياد ميبرند حديث ثقلين را كه پيامبر(صل الله علیه و آله) در اواخر عمر خويش كتاب خدا را در كنار خاندان گراميشان، دو ميراث بزرگ نبوت معرفي ميكنند. ميراثي كه در روز قيامت از همگان پس گرفته خواهد شد و چه سخت است عذاب كساني كه به امانت پيامبرخيانت كرده باشند.
وهابيان به راحتي فراموش ميكنند كه حتي بعد از پيامبر در كل تاريخ اسلام هيچكس به خود اجازه نداد تا بصورت نظري بيان كند كه علاقه به خاندان پيامبر از جمله مسلمات دين و دستورات شخص پيامبر(صل الله علیه و آله) نبوده است. در واقع اگر عمر و ابوبكر در تفسير آيات و روايات موجود اينچنين بيان كردند كه منظور فقط دوست داشتن اين خانواده است و چيزي دربارۀ رسيدن حكومت و جانشيني به ايشان وجود ندارد.
وهابيان همان تفاسير را نيز به فراموشي سپرده و در سخنان خود سعي ميكنند تا به مناسبتهاي مختلف اين دوستي و محبت را نيز نادرست نشان دهند.
براي روشن تر شدن مسئله به بيان كلمات و جملات ابن تيميه در اين باره مي پردازيم تا بدين وسيله راه هرگونه اعتراض بسته شود .
1- به نقل از حافظ بن حجر در كتاب الدرر الكامنه
ابن تيميه : علي (نستجير بالله) در 17 مورد دچار خطا و اشتباه شده و با نص قرآن به مخالفت پرداخته است.
2- به نقل از حافظ بن حجر در كتاب الدرر الكامنه
ابن تيميه : علي بن أبي طالب براي بدست آوردن خلافت تلاش می كرد ولي كسي او را ياري ننمود .
3- به نقل از همان منبع بالا
ابن تيميه: جنگهاي علي بن ابي طالب(ع) براي ديانت خواهي نبود بلكه براي رياست طلبي بود.
4- منهاج السنّه
ابن تيميه: عثمان قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت ميكرد، ولي در اينكه علي(ع) تمام قرآن را حفظ بوده يا نه اختلاف است.
5- استاد حسن سقاف دانشمند معاصر اردني در كتاب «التنبي و الردّ علي معتقد قِدَم العالم و الحدّ» مي نويسد: ابن تيميه مطمئناً ناصبي و دشمن اميرالمؤمنين (ع) است. او همچنين به ساحت مقدس حضرت صديقه طاهره جسارت كرده و مي گويد در او (نستجير بالله) شعبه اي از نفاق وجود داشت.
6- منهاج السنّه
ابن تيميه مي نويسد: شيعه نميتواند ايمان و عدالت علي(ع) را ثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد او كه به تواتر ثابت شده استدلال كنند خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد و خلفاء بني اميه و بني عباس و نماز و روزه و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است.
همچنين از ديگر نشانه هاي اين مدعا اين است كه ابن تيميه و تمامي مقلدانشان به شدت از دشمنان اهل بيت(ع) طرفداري كرده و بسياري از آنها را كه مورد نفرتِ بيشتر فرق اهل تسنن ميباشند مدح كرده و يا از تقبيح و لعن تبرئه ميكنند.
ابن تيميه مي نويسد: علي بن ابي طالب را يكي از خوارج به نام عبدالرحمن بن ملجم در حالي كه از عابدترين انسانها و داراي مقام علمي بود به قتل رسانيد.
و يا هيئت رسمي افتاي عربستان در پاسخ سؤالي حكم ميدهد كه: فسق يزيد بطوري كه لعن بر او جايز بشود ثابت نشده و لذا لعن كردن او مجاز نيست.
البته ما نمي دانيم يزيد بن معاويه چه بايد ميكرد كه نكرد تا فسقش ثابت شود امّا روشن است كه اين فتوا و صدها فتواي مشابه آن كه از زبان مفتيان مذهب وهابيت بيرون ميآيد به صراحت بغض و دشمني با خاندان پيامبر را در باطن و آشكار اين مردمان بيان ميدارد.
آن چه مسلم است انديشه اين گروه هرچه باشد و هرچقدر سعي كنند تا از راههاي مختلف همچون ممنوعيت شفاعت و توسل و يا مشرك دانستن زائرينِ اين قبور و همچنين تخريب و انهدام قبور اين بزرگان در جهت مبارزه و دشمني با انوار مقدسه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) گام بر دارند نميتوانند در مقابل خواست خداوند قد علم كنند، چرا كه خداوند خود در آيه 8 سوره صف چنين ميفرمايد: .
«يُريدون ليُطفئوا نورالله بأفواهِهِم و الله مُتِمُّ نُوره و لو كَره الكافرون»
چراغي را كه ايزد برفروزد هرآنكس پُف كند ريشش بسوزد.
|