اخبار فاجعه تخریب اول سامرا
اخبار فاجعه تخریب دوم سامرا
صدور فتوای تخریب حرم ائمه اطهار توسط وهابیون
اطلاعات و اخبار تاریخی مربوط به ظهور وهابیت
نمایشگاه بزرگ تکرار بقیع
عقاید وهابیت و شبهات وارد شده توسط ایشان
المعرض الکبیر لبقیع الثانیه
تصاویر مربوط به فاجعه تخریب سامرا
جستجو
تماس با ما
استمداد از روح اولیاء چاپ ارسال به دوست

در نوع نگاه و اندیشه شیعی، یک مسلمان به راحتی و در هرجا می‌تواند با روح اولیاء خداوند از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)  تا ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به صبحت بنشیند و برای نزدیکی به خداوند و طی طریقِ کمال و یا برای رفع حوائج از آنها کمک بگیرد.
برای روشن شدن توجیح این مسئله و اینکه چرا ما می‌توانیم از ارواح اولیای الهی که با ظاهر از دنیا رخت بربسته‌اند کمک بگیریم ، به صورت مشخص و طی چند مرحله به بحث می‌پردازیم.
اولاً: به صراحت مشخص است که مرگ پایان زندگی نیست . وجود معاد به عنوان یکی از ارکان اصول الدین که اعتقاد به آن بر همه مسلمانان از هر فرقه و گروهی لازم است با همه آیات، احادیث و دلایل معتبری که دارد به راحتی به ما می‌نمایاند که انسان پس از مرگ فنا نخواهد شد.
ثانیاً: انسان در زندگی مادی خود ترکیبی است از جسم و روح که با مرگ یکی از این دو بعد که همان جسم می باشد متلاشی شده و البته روح به ادامه حیات خود می‌پردازد.
اما سئوال اینجاست که کدام یک از این دو بعد از انسان در اصل، حقیقت و واقعیت وجود او را تشکیل می‌دهد. و به راستی وقتی که از فردی به نام حسین صحبت می‌کنیم و به شرح خصوصیات او سخن می‌گشائیم منظورمان کدام بخش از حیات او می‌باشد. توانایی‌های مختلف حسین که مدنظر ماست مثل قدرت فکری، ایمان باطنی و یا ... مربوط به جسم او می‌شود یا روح او؟
مسلماً جواب ما روح خواهد بود. چرا که بجز توانایی‌ها و استعدادهای فیزیکی انسان مثل قدرت بازو و ... بقیه حقیقت وجود او در روح انسان جمع شده است و مثلاً اگر همان حسین آقا در جریانی بخشی از جسمش را از دست بدهد (مثل دست یا پا) همچنان همان توانایی‌های روحانی را بدون هیچ کم و کاستی به دنبال خواهد داشت.
آیه 11 سوره سجده خود به این نکته اشاره دارد.
«قل یتوفّاکم ملک المَوتِ الّذی وَ کُل بِکُم، ثم الی ربّکم تُرجعون»
بگو فرشتته مرگ که برای شما گمارده شده است، شماها را می‌گیرد. آنگاه به سوی پروردگار خود باز می‌گردید.

در این آیه از لفظ «یَتَوّفاکم» به معنی گرفتن استفاده شده است، یعنی گفته شده که فرشته مرگ در هنگام مرگ شما را می‌گیرد و این عبارتی است که نشان می‌دهد با مرگ حقیقت انسان و همه آنچه باعث می‌شد او انسان نامیده شود گرفته شده و به عالم دیگری منتقل شود. ( نکته :  بیان نشده که روح یا قسمتی از شما گرفته می‌شود بلکه بیان می‌شود فرشته مرگ شما را می‌گیرد )
حال که مشخص شد مرگ پایان زندگی بشر نیست و نیز آدمی در هنگام مرگ با تمام حقیقت و توانایی‌های خود به آن جهان منتقل خواهد شد، در قسمت سوم اشاره می‌کنیم که آیا اصولاً ارتباط انسانهای موجود در عالم ماده با انسانهای جهان برزخ امکان‌پذیر است و یا خیر؟ درواقع آیا اصلاً امکان ارتباط و اتصال بین این جهان و ارواح مردگان وجود دارد یا نه؟
پاسخ دادن به سئوال را باید به دست کسی سپرد که پای به عالم دیگر گذاشته و آن را تجربه کرده باشد؛ که چنین چیزی هم هنوز صورت نگرفته است. لذا برای پاسخ گویی به این سئوال برمی‌گردیم به سخن خالق هستی تا در کلام وحی جواب خود را پیدا کنیم.
خداوند در سوره اعراف آیات 77 تا 79 داستان نافرمانی قوم صالح و آمدن عذاب بر آنها و کشته شدنشان را بیان می‌کند سپس درآیه 79 چنین می‌بینیم
«فتوتی عَنهُم و قالَ یا قومِ لَقَد اَبلَغتُکُم رسالَهَ ربّی و نَصَحتُ لَکم ولکِن لاتُحِبّون الناصحین»
که حضرت صالح (علیه‌السلام) از آنان که در خانه‌های خودشان بی جان افتاده بودند روی برداشته و به آنها گفت: ای قوم من پیامهای خداوند را رسانیدم و شما ناصحان را دوست ندارید.
درواقع قرآن از سخن و صحبت این پیامبر با مردگان می‌گوید و ایشان را بصورتی که بیان شد توصیف می‌کند، این نوع بیان دقیقاً در مورد حضرت شعیب (علیه‌السلام) و قومشان در آیه 93 سوره اعراف تکرار می‌شود.
همچنین از دیگر قرینه‌های قرآنی آیه 45 سوره زخرف است که در آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) امر می‌شود که از پیامبران پیشین بپرس آیا غیر از خدای رحمان خدایی قرار دادیم که مورد پرستش قرار گیرد؟
 نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد که در این رساله مجال آن نیست .
علاوه بر آیات قرآن روایات مختلف و بسیاری وجود دارد که از سخن گفتن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  و حضرت علی (علیه‌السلام) با شهدا و یا مردگان قبرستانها داستانها و احایث زیادی را بیان می‌کند. روایاتی که در آن حضرات معصومین از چگونگی سؤال و جواب شب اول قبر و یا دیگر مسائل آن از مردگان می‌پرسند و جواب می‌شنوند. در جمع‌بندی سه مرحله قبلی به صراحت می‌بینیم که اولاً انسانها در مرگ از بین نمی‌روند ثانیاً وجود آنها بوسیله مرگ دچار ضعف و نابودی نشده و توانایی‌های روحی و ایمانی را که در زمان حیات دارا بودند همچنان به همراه خواهند داشت. همچنین در مرحله سوم بحث کردیم که انسانها توانایی ارتباط برقرار کردن با اولیا ، انبیا و حتی مردگان را دارا هستند و می‌توانند درصورت نیاز با آنها به سخن بنشینند.
اما قبل از وارد شدن به مرحله چهارم بیان نکته‌ای به نظر حائز اهمیت است که به آن اشاره می‌کنیم و آن اینکه فرای همه قرینه‌ها و دلائل قرآنی و حدیثیِ موجود مبنی بر امکان ارتباط و صحبت کردن با اولیاء الهی به راحتی می‌توان با نگاهی معقول بر سیر نظم موجود در عالم، خود به این نکته رسید که وجود ذی قیمت حضرات ائمه ( علیهم‌السلام ) چه در زمان حیاتِ مادی و چه در بعد از آن به طور مطلق منبعی برای فیض و رسیدن خیر به مخلوق هستند.
در واقع فلسفه و نظم خلقت ایجاب می‌کند ریسمانهایی انسانها را به خداوند متصل کند که البته این ریسمانها باید حبل متینی باشند که هرمسلمان با چنگ زدن به آن اطمینان لازم را برای رسیدن به خدا را پیدا کند.
اما در مرحله چهارم به نقد و پژوهش در مورد نظر وهابیّون در مورد استمداد از ارواح پیامبر و دیگر اولیای الهی که در عالم برزخ هستند می‌پردازیم.
با نگاهی به اعتقادات وهابیون خواهیم دید که آنها به صراحت استمداد از ارواح اولیای الهی را مذموم و نوعی شرک به حساب می‌آورند.
باید توجه داشت که این مسئله با بحث  توسل که در بخشهای قبلی بدان اشاره شد متفاوت است . درواقع وهابیون علاوه بر اینکه هر نوع توسل و واسطه قرار دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله)  و اولیاء الهی ر ابرای رسیدن به حاجات شرک و نادرست می‌دانند در مسئله رجوع به قبر ایشان و طلب کمک در زمان فوت ایشان نیز همان نظر قبلی را تأیید کرده و این عمل را نیز مقبوح و نادرست بیان می‌کنند.
آنها به طور کلی ارواح اولیای الهی را ناتوان از شنیدنِ صحبتهای مردم زنده دانسته و در نهایت با بهره‌جویی از اجماع حکم صادر می‌کنند که به خاطر اینکه هیچ یک از اصحاب و یاران پیامبر بعد از مرگ ایشان از پیامبر استمداد نکرده و دست دعا به روح ایشان بلند ننموده‌اند این کار بدعتی است که باید از بین برود.
ایشان بیان می‌کنند که: «هیچ کس از گذشتگانِ امت در عصر صحابه پیامبر و نیز در عصرهای بعدی، نماز و دعاء در کنار قبور پیامبران را انتخاب نمی‌کردند و هرگز از آنان درخواستی نمی‌نمودند و به آنها استغاثه نمی‌جستند»
«رساله الهدیه السنّیه»
و به همین دلیل اصل توسل و کمک‌خواهی از اولیاء الهی که به ظاهر فوت کرده اند زیر سؤال می‌رود. آنها در بیان علت زیر سؤال بردنِ این مسئله از اجماع استفاده کرده و بیان می‌کنند که در زمان ابوبکر و عمر به هیچ عنوان کسی برای زیارت و استمداد از روح پیامبر(صلی الله علیه و آله)  به قبر ایشان نزدیک نشد و لذا انجام دادن توسل به پیامبر بدعتی است که بعدها گذاشته شده و انجام دادن آن حرام است.
ابن تیمیه بزرگ و سردمدار اعتقادات وهابیت که سالها قبل از بوجود آمدن شاکله رسمی وهابیت از دنیا رفت می‌نویسد:
                           هرکس به مرده و یا فردِ دور از نظری (غایب) استغاثه کند و در گرفتاریها از وی استمداد کرده و طلب حاجت نماید، ظالم، گمراه و مشرک است.
در پایان هرچند استدلال وهابیان برای رد کردن توسل آنقدر سخیف و ساده به نظر می‌رسد که نیازی به پاسخ دادن به آن نیست ولی حائز اهمیت است که بدانیم همین تنها دلیلی (اجماع) که آنها بر آن تکیه دارند نیز به شدت نادرست و غیرقابل قبول است.
چرا که روایات و احادیث مختلفی چه در فقه شیعه و چه در نظر اهل تسنن وجود دارد که نشانة مراجعت اصحاب و یاران پیامبر به قبر ایشان و توسط و استمداد از ایشان در مناسبت‌ها و مسائل مختلف را نشان می‌دهد. این روایات آنقدر زیاد و متواتر است که کتابهای مختلفی در تالیف آنها نوشته شده است، فی المثل کتاب «مصباح الظلام فی المستغیثین بخیرالانام» نوشته امام محمدبن موسی بن نعمان در همین زمینه تدوین شده است.