مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(علیه السلام)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پدید آورنده : رضیه برجیان

 از خفقان شدید در زمان امام هادی(علیه السلام) بسیار شنیده ایم و از معاصر بودن حضرتش با متوکل که گوی سبقت را از دیگر خلفای عباسی در ظلم به اهل بیت علیهم السلام ربوده بود، تا آن جا که پسرش نیز به او اعتراض می کرد که اگر خودت می خواهی گوشت پسر عمویت را بخوری بخور (به او توهین کن) اما نگذار یک عده آدم پست جلویت این کار را بکنند و تشویق شوند.

در چنین شرایطی ارتباط با امام هادی(علیه السلام) به صورت گسترده امکان پذیر نبود و هم چنین تعداد شیعیان و گستردگی آنها از نظر مکانی افزایش یافته بود.
از طرفی طبق حکم قرآن شیعیان اجازه نداشتند حتی برای اختلافات خود نزد قضات منصوب از طرف خلفاء بروند1 و پاسخگویی به مسائل اعتقادی و لزوم هدایت سیاسی و تنظیم روابط اقتصادی ایجاب می کرد تا از شیوه ای استفاده شود که بتواند با این گستردگی و در این خفقان این همه را مدیریت کند و این شیوه چیزی نبود جز انتصاب نمایندگان از جانب امام(علیه السلام) .
نمایندگان خاصی که علاوه بر نصب عامی که در زمان ائمه2 دیگر وجود داشت به صورت کامل تر مدیریت جامعه تشییع را به دست گیرند. امام هادی(علیه السلام) در این راستا نامه هایی را به بزرگان شهر های مختلف می فرستادند تا آنها برای پیروان شان بخوانند و افرادی را به عنوان ولی فقیه تعیین می کردند.
از جمله در نامه ای به مردم عراق در مورد ابوعلی بن راشد نوشتند: «او را که فردی شایسته و مناسب است برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم... مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید... من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم.»3
و این نشان می دهد که فقهای مذکور از جانب امام هادی(علیه السلام) بر شیعیان ولایت داشتند و عملاً هدایت و مدیریت جامعه تشیع را عهده دار بودند.
البته این به معنای عدم نظارت و مدیریت امام(علیه السلام) نبود. بلکه در آن شرایط چاره ای جز مدیریت غیر مستقیم و با واسطه برای امام وجود نداشت. چرا که از ارتباط شیعیان با امام جلوگیری می شد.
البته این کار فایده دیگری هم داشت که شاید از مصادیق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود و آن این که شیعیان را برای غیبت امام زمان(علیه السلام) آماده می کرد و دیگر پس از غیبت کلی سؤال بی جواب باقی نمی گذاشت که حالا که امام(علیه السلام) غایب هستند چگونه مدیریت می کنند.
* امام می فرمایند: نگاه کنند و کسی را بیابند از خودتان که حدیث ما را روایت می کند و حلال و حرام احکام ما را می شناسد (فقیه است) پس به داوری او رضآیت دهند که من او را برای شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و کسی از او قبول نکند همانا او نسبت به حکم خدا کوتاهی ورزیده و حکم ما را مردود شمرده است و مردود شمردن ما مردود شمردن خدا و در حد شرک به اوست.

منابع:

1. نساء 60 .
2. اصول کافی، جلد1، ص67.
3. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص 514، حدیث 992.
منبع: ماهنامه دیدارآشنا شماره 116

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.